|
هو المصور ادامه قسمت سوم ...ما امروز می دانیم هنرمند کاشیکاری که خط و رنگ را هماغوش هم کرده است و بر روی گنبد و دیوار و سقف نشانده اگر هنوز زنده بود او را طراح محیطی و هنرش را گرافیک محیطی می خواندیم زیرا با کار و هنرش انرژی سطوح را تقویت می کرده و به بنا و محیط زندگی مردم معنا و غنای بصری می داده است، اگر خطی با آنهمه زیبایی بر کتیبه ای رقم می خورده با بیان امروزی ما، گرافیکی بوده است به منظور انتقال پیامی و خواسته ای، اگر کوزه گری روی تولیدات خود نقشی دل انگیز طراحی می کرده، در واقع با این نقشگری وجه تمایزی می آفریده برای انتخاب و تمایز تولیداتش و این همان کاری است که ما امروز آن را طراحی گرافیک و بسته بندی و لوازم مورد نیاز مردم می نامیم. کار مینیاتوریست های ما در واقع مثل کار ایلیستراتورهای امروزی است زیرا آن ها هم متنی را توصیف بصری می کردند تا درک خواننده از موضوع متن تقویت شود. طراحی گرافیک معاصر در ایران ابتدا بی توجه به این ریشه های غنی و پر بار در غالب یک هنر رسانه ای ظهور پیدا کرد و منظور از آن اطلاع رسانی در زمینه ی نیازهای زندگی روزمره صنعتی و اقتصاد تجاری بود که بخصوص همزمان با حضور "مطبعه ها" در جای جای ایران صورت می پذیرفت. این طراحی در آغاز عنوان ((نقاشی تبلیغاتی)) و بعدها یعنی از دهه دوم قرن دوم هجری خورشیدی عنوان عاریتی ((گرافیک))، به عنوان یک مهارت و حرفه شکل گرفت که طراحان تحت لوای آن به کار تصویرگری مطبوعات و کتابهای چاپی و نظم دادن به اعلامیه ها و اطلاعیه ها مشغول و به تدریج در کار خود معرف تولیدات صنعتی وارداتی و داخلی شدند. طراحی نقوش تبدیل شد به طراحی آرم شرکت ها و موسسات. آن سالها همزمان با هجوم صنعتی و فرهنگی غرب به ایران بود، تا آنجا که نوشته انگلیسی یا لاتین یک شرکت را می بایست به عنوان آرم آن برمی گزیدند، مثلاً اگر بنگاهی به نام (عدل) وجود داشت، آرم این شرکت باید به صورت(ADL)طراحی می شد و اگر بخواهیم خلاصه کنیم در دو دهه ی آغاز، فرهنگ گرافیک ما شتر، گاو، پلنگی بود که به مردم ارائه می شد، گر چه همواره استثناهایی وجود دارند که معمولاً در حرکت کلی کم رنگ می شود. ادامه دارد...
+ نوشته شده   به قلم یک نسل پنجمی
|
|
|